|
بدون سانسور
|
||
|
سودای مکالمه, خنده و آزادی |
با وجود اینکه بارون اومده اما هوا بالافاصله پر از آلودگیه. دارم با خودم غر می زنم کاش همون موقع که بارون گرفته بود اومده بودم لب پنجره.
پشت چراغ قرمز یه خانم که از طبقه پنجم ساختمان ما هم مشخص که چقدر پیر و خمیده است با چادر گلدارش دستش رو می بره جلوی یه آقایی و احتمالا ازش پول می خواد. آقا بهش محل نمی ده و از کنارش رد می شه. شاید اگه به جای آسانسور از پله ها استفاده کنم و توی کوچه رو هم بدوم بتونم بهش برسم.هول شدم و مثل همه وقت هایی که هول می شم و هیچ کاری نمی کنم, زل زدم به قاب پنجره. چد ثانیه گذشت؟ آقا برگشته و داره پول همه جیب هاش روبه مامان بزرگ می ده.
نفسم رو از ته سینم می یارم توی دهنم. فکر کنم دارم می خندم. می یام می شینم پشت کامپیوترم و توی صفحه وورد به جای نوشتن تیتر مصاحبه عکاسیم می نویسم: امروز خوشحالم.
امروز بی خوابی زده به سرم. سرما خوردم و حالم هیچ خوب نیست. اینا بهونه ای شد که چند تا پست قدیمی بلاگم رو بخونم.
چقدر عوض شدم من. چقدر دیگه مثل قبلم نیستم. چقدر روحیاتم عوض شده. چقدر عقایدم تغییر کرده. چقدر آدم هایی که قبلا دوست داشتم رو دیگه دوست ندارم. چقدر آدم هایی که قبلا دوست نداشتم رو الان دوست دارم.
دنیای عجیبیه ها...
روزی که تو باز آیی
با این دل غم پرور
من با توچه چه خواهم کرد؟؟؟
دل هامان خونین است
غم هامان سنگین است
ای شادی ای آزادی...
سرفه ميكنم. سرفه ميكنم. سرفه ميكنم.
تو رو خدا صداي سرفه هام رو بشنو.
بسه ديگه نمي خوام بشنوم. لعنتي التماسش نكن. پاشو همين الان برو. دِ خوب چرا اينجوري گريه ميكني؟
بكوب رو ميز . هوووووي داره بهت توهين ميكنه. بايد باهاش برخورد كني.
نه به من مربوط نيست . حريم خصوصيشِ. مداد رو با قيض ميكشم رو كاغذ . مي نويسم ... نه نمي نويسم . دارم فحش مي نويسم.
اي به روحت . اي به ذاتت. يه برخوردي بكن لعنتي.
روز نامه ها ستاره های من اند
جاده های شیری کهکشان نان و صدایند روزنامه ها
روزنامه ها ستاره های من اند
امشب
شب چندمین است
که آسمان اتاقم از ستاره تهی است
امشب
شب چندمین است
که صندلی ام را در تالار جهان
رو در روی ستاره ها ننهاده ام
به تاریکب پشت داده ام
و پرده های هفاگانه آسمان
در غبار حرف های قدیمی می لرزند
سیگار می کشم
و غرقه ی تاریکی
چشم انتظار ستاره یی، روز نامه ای
دود می شوم.
"شمس لنگرودی"
وقتی از نبودن خسته شدی یه ورد بخونی و دوباره باشی.
نگران خودم ، نگران دوستانم، نگران هم وطنانم
نگرانم و نمی دانم با این نگرانی چه کنم؟
نگرانم و بی قرار
بی قراری امانم را بریده.
کاش می شد خوابید و وقت آرامش، وقت لبخند ، وقت دوباره زیستن بیدار شد.
= = = = = = = = = = = = = = = = = =
شاهد مرگ خویش هستم
پیش از آنکه مرگ جامی از گلویم تر کند
اما غریو مرگ را به گوش می شنوم
انفجار بی حوصله خفت جاودانه را
در پیچ و تاب ریشخندی بی امان
پ.ن: با پوزش از شاملو که ضمیر هایش را به نفع نا آرامی ام تغییر دادم . شعر اصلی را در مدایح بی صله بخوانید.
حتی نمی تونید تصور کنید وقتی باهام تا ساعت 4 صبح حرف می زنید , وقتی نصیحتم میکنید , وقتی بغلم میکنید و گونم رو می بوسید وقتی از دستم عصبانی می شید و سعی میکنید که به روم نیارید , وقتی که به روم می آرید , وقتی تو اوج بحران بهم می گید که مثل کوه پشتم هستید , وقتی با اومدن غیر منتظرتون غافلگیرم می کنید ,چقدر احساس خوشبختی میکنم .
عاشقتونم بابا .
|
|